خرید بک لینک

درباره سایت

114.

امکانات وب

خیلی وقت بود که انکار میکردم قسمتی از روحم رو که منو وادار به نوشتن میکرد، خیلی مدت زیادی بود که حتی شعر هم نمیخوندم، انگار که از من ِدرونم رانده شدم ...

یک حس ِ خیلی سرد، سوزناک، بی جان و گنگی تمام چشم ها و وجودم رو میخواد بگیره ...

کمک لطفا ...

+ میشه بیای باهم، زیر گرمای آفتاب، کنار دریاچه قدم بزنیم؟

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 22:26

یه روزی از همین روزا،که پائیز حسابی ته دلمو خالی کرده بود و داشتم تو خاطراتم حل میشدم و هی شخمشون میزدمو یه جاهایی به خودم و پائیز لعنتی فحش میدادم ویه جاهایی ....

و بعد در حالی که بیشتر ازصد بار در طی روز آهنگی که الان اسمش یادم نمیاد رو پلی کرده بودم نگاهم به آینه افتاد و به چشم هام .... میتونی بفهمی دارم چی میگم؟

وقتی میگم پاییز لعنتی دقیقا منظورم همینه، همین "یاد بعضی نفرات در گردش فصل"

+ تنها تر از اونیم که به نظر میاد ...

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 22:26

بر عکس ساعت هایی که از وجودتون نگران میشم یه موقع هایی دلم لک میزنه بغلون بگیرم و سر کوچیکتون رو بزارم زیر گردنم و خیلی آروم پشتتونو ماساژ بدم و از عصاره وجودم سیرابتون کنم و با اون یه جفت چشم براق کوچیکتون که نمیدونم مژه دارن یا نه نگام کنین و بازم نگام کنین.

+ مثلا انگشت اشارمو بزارم توی دستتونو با اون انگشتای کوچیکتون یواش بگیرینش

+ کف پاهاتونو گواشی کنم و بزنم رو کاغذ هر ماه :))))

+ آب قند لطفا.دلمان ضعف رفت

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 22:26

از اینکه شما دوتا هی خواهید رید تو پوشکاتون و هی وغ وغ گریه خواهید کرد و فریاددهای بی امان سر خواهید داد و من نخواهم دانست کدومتونو آروم کنم و هی شیر خواهید خورد و آروغ خواهید زد و بسی شکمتون درد خواهد گرفت و باز نصف شب هم همین بساط خواهد بود بیسیار بیییسیار واهیمه دارم.

+ نقطه سر خط

من در این روز ها گهی :) و گهی :( وانگهی :|

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی